ابراهيم اصلاح عربانى
92
كتاب گيلان ( فارسى )
اعلام كرد . شاه از دريافت اين خبر بسيار مسرور و شادمان شد زيرا اقامت خان احمد دشمن سرسخت او در عراق و حمايت سلاطين ترك از او همواره موجبات ناراحتى و اضطراب خاطر پادشاه صفوى را فراهم مىساخت . با وجود قدرت فوق العادهاى كه شاه عباس بدست آورده بود گيلانيها از كسب استقلال مأيوس نشده بودند . قتل مير عباس و خارج شدن خان احمد از صحنه به جاى آنكه موجبات ترس و وحشت و يأس گردنكشان گيلان را فراهم سازد موجب تحريك و تهييج و عصيان آنان شد . مدت زيادى از قتل مير عباس نگذشته بود كه يكى از بزرگان طايفه چپك و بستگان مير عباس به نام سلطان حمزه سر به عصيان برداشت . در اين موقع ملك جهانگير حاكم كجور نيز علم مخالفت با كارگزاران شاه عباس برافراشته با گروهى از مبارزان رستمدار تا تنكابن پيش رفته بود . درويش محمد خان روملو امير الامراى لاهيجان در رأس سپاهى روانه رستمدار شد تا شورش ملك جهانگير را خاموش سازد . سلطان حمزه با گروهى از طرفداران خود كه در لشتنشا به وى پيوسته بودند روانه لاهيجان گرديد . عده قابل توجهى از اطراف و نواحى لاهيجان و آستانه اشرفيه و كماچال نيز به وى ملحق شدند . اين گروه پس از ورود به شهر لاهيجان خانههاى ملازمان و نزديكان درويش محمد خان را مورد حمله قرار داده دست به غارت و تاراج اموال آنان زدند . سپس به قصد تسخير قلعه لاهيجان به محاصره آن پرداختند . نزديكان درويش محمد خان ، كه در قلعه مستقر شده بودند ، قاصدى به نزد درويش محمد خان روانه كرده او را از ماجرا مستحضر ساختند . از سوى ديگر داروغه رشت و حاكم فومن پس از اطلاع از شورش سلطان حمزه همراه گروهى از سپاهيان خويش به سوى لاهيجان رهسپار شدند . در جنگى كه بين دو گروه اتفاق افتاد سلطان حمزه مغلوب و كشته شد . موقعىكه درويش محمد خان به لاهيجان رسيد جنگ پايان يافته بود . جريان وقايع به دربار قزوين گزارش شد . از سوى شاه عباس دستور قتل عام مردم بىگناه لشتنشا صادر گرديد زيرا شورش از آنجا آغاز شده بود ! افراد طايفه روملو در لشتنشا دست به قتل و غارت زده عده زيادى از بيگناهان آنجا را به ديار عدم فرستادند . پس از قتل عام لشتنشا واقعه مهمى در گيلان رخ نداد . شدت عمل و بيرحمى و قساوت شاه عباس و قدرت و تسلط او چنان بيمى در دلها افكنده بود كه در اين موقع مردم را از دست زدن به هرگونه اقدامى برحذر مىداشت . پادشاه مقتدر صفوى حتى عاملان و دستنشاندگان خود را به شديدترين عقوبتها دچار مىساخت . به عنوان مثال رفتار او با بهزاد بيك وزير گيلان مردم اين سامان را دچار شگفتى و تحير ساخته بود چنانكه تا مدتها بعد از عقوبتهاى شديدى ، كه به دستور شاه عباس درباره وى اعمال شده بود سخن مىگفتند . بهزاد بيك مدت چهارده سال وزارت گيلان را بر عهده داشت . وى ابتدا در دستگاه ميرزا محمد شفيع خراسانى معروف به ميرزاى عالميان بود . هنگامىكه وزارت و حكومت گيلان از سوى شاه عباس به عهده ميرزا شفيع گذاشته شد چون مسئوليتهاى ديگرى نيز به او محول شده بود تصدى برخى امور رشت و ماسوله و كوچسفهان و شفت و تولم و پشتكوه را در اختيار بهزاد بيك ، كه مردى لايق و شايسته بود ، قرار داد . « سلوك بهزاد بيك با ساكنان الكاى مذكوره مقرون به رضاى خالق بيچون و خشنودى خلايق بود و در تكثير عمارت و زراعت و آبادانى مملكت كوشيده با اهالى و اعيان به روش استحسان و با رعايا و زيردستان بر وجه برّ و امتنان سلوك مىنمود . » « 215 » در همين حال تصدى امور فومن و زرمخ و تنيان و ماكلوان و نقاط اطراف از سوى ميرزا شفيع به عهده اصلان بيك گذاشته شد . اما اصلان بيك بر خلاف بهزاد بيك نسبت به مردم حسن سلوك نداشت و موجبات اذيت و آزار و نارضايى آنها را فراهم مىساخت . به همينجهت ميرزا شفيع او را معزول كرده نقاط مربوط به وى را ضميمه وزارت الكاى رشت و كوچسفهان و شفت و تولم و غيره نموده به بهزاد بيك محول كرد . چندى بعد به تقاضاى مردم لاهيجان ولايت بيهپيش را نيز همچون ولايت بيهپس در اختيار وى قرار داد . دو سال بعد ولايت گسكر و آستارا نيز ضميمه ساير ولايات گرديد و اداره امور آنها نيز به عهده بهزاد بيك واگذار گرديد . هنگامىكه ميرزا محمد شفيع مورد بىمهرى شاه قرار گرفت و از سمتهاى خود بر كنار گرديده دار فانى را بدرود گفت وزارت گيلانات و گسكر و آستارا به بهزاد بيك محول شد و وى « به الطاف بىدريغ شاهانه مخصوص و ممتاز گشته در سلك ملازمان خاصهء شريفه قرار گرفت . » به اين مناسبت در نقاط مختلف گيلان مخصوصا لاهيجان مراسم جشن و سرور و چراغانى برپا شد . چندى بعد محمد رضا سارو خواجه وزير آذربايجان ، كه ادعا مىكرد گسكر و آستارا مربوط به حوزه آذربايجان است ، به آستارا رفته داروغه و عامل آنجا را دستگير كرد . وقتى خبر مزبور به اطلاع بهزاد بيك رسيد وى عدهاى را مسلح ساخته به آستارا شتافت . خواجه محمد رضا نامهاى به بهزاد بيك نوشته متذكر گرديد كه مسلح ساختن عدهاى از اشرار بدون اجازه پادشاه و لشكركشى به آستارا جز ضرروزيان او و بدنامى مردم گيلان سودى ندارد و اين موضوع پوشيده و پنهان نمانده به عرض شاه خواهد رسيد . بهزاد بيك از كار خود پشيمان شده مراجعت كرد . واقعه مزبور را مرتضى قلى خان حاكم گسكر از راه عناد و دشمنى با بهزاد بيك به اطلاع شاه عباس رسانيد و او را نسبت به بهزاد بيك بدبين ساخت . چون مدت يك سال و نيم از وزارت بهزاد بيك گذشته بود شاه دستور داد به حسابهاى وى رسيدگى شود و خواجه فصيح لاهيجانى را كه به اتهام تزوير دستگير شده و زندانى بود مأمور رسيدگى به محاسبات نمود . بهزاد بيك به اتفاق حسابداران خود به اردوى شاهى رفت ولى چون مراد پاشا از مملكت عثمانى به آذربايجان لشكركشى كرده بود شاه بهزاد بيك را مرخص كرد تا به محل مأموريت خود مراجعت نمايد . بهزاد بيك در مقام انتقام با تقديم مبلغ سه هزار تومان به شاه تقاضا كرد كه خواجه فصيح مفتن و مزور در اختيار او قرار گيرد و شاه عباس ، كه در برابر پول قدرت مقاومت نداشت ، اين پيشنهاد را پذيرفت و دستور داد كه خواجه به بهزاد بيك سپرده شود . جريان در حرمسرا به اطلاع زينب بيگم عمه شاه كه مورد توجه و احترام وى بود رسيد . او برادرزاده تاجدار خود را مورد ملامت و سرزنش قرار داد و
--> ( 215 ) . تاريخ گيلان ، ملا عبد الفتاح فومنى ، بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1349 ، صفحه 173 .